تبلیغات
عروج

سلام

امیدوارم حال همه دوستان قدیمی و دوستان جدید خوب باشه این پست رو نوشتم که اولا بگم سال نو مبارک و بعد هم بگم که زندم و حالم خوبه(البته اگر براتون مهم باشه ) 

بعد اینکه این سال سال ظهور حضرت حجت(عج) باشه و  امیدوارم سالی پر امید داشته باشید و آرزوهای خوبتون هم برآورده بشه .

حقیقتش تو این سال گذشته اصلا نتونستم وبلاگم رو درستو حسابی به روز کنم البته مشکلات کاری زیادی داشتم به هر حال امیدوارم تو این سال جدید این کار رو بتونم انجام بدم و از این وضعیت درش بیارم شما هم کمک میکنید که ! می دونم که کمکم می کنید .فعلا می رم به امید برگشت زود .

 ممنون از اینکه برام وقت گذاشتید .

 بر می گردم .

یا علی

 


نوشته شده در جمعه 14 فروردین 1388 توسط یاسر | نظرات ()


؛هدف؛

سلام

بدون مقدمه می رم سر اصل مطلب . این نوشته های ما چه تاثیری تو افکار خواننده هامون داره ما ازاین نوشتن ها به چی می خوایم برسیم مثلاً یه وبلاگ نویس که تو وبلاگش شعر می نویسه به چی می خواد برسه یا یه عکاس که تو وبلاگش عکس می زاره منظورش چیه می خواد همه ببینن و بگن به به عجب وبلاگی داره و ... خیلی های دیگه . از اینکه خواننده هامون بیان بگن چرا این پستی که نوشتی این طور بود یا چرا دیر آپدیت کردی چرا مطلبت کوتا بود چرا بلند بود و.... به چی می خوایم برسیم . نکنه هنوز هدف مون درست انتخاب نکردیم کاش بعضی از ما ها یه کم به خودمون بیایم و واقعا ببینیم چه کاره ایم و تو چه مسیری حرکت می کنیم و به کدوم سمت داریم می ریم .

تو پست بعدیم بیشتر در این رابطه می نویسم.

پیوست : این سوالاتی بود که تو ذهنمن بود و خیلی وقته که دنبال یه جواب وجدان پسند براش هستم اگه نظری داشتید خوشحال می شم بدونم.



طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین 1387 توسط یاسر | نظرات ()


«آتش بین جوانها»

دیروز داشتم توی یک از محله های قدیمی تهران راه می رفتم اول یه مقدار هواسم به خونه ها و نوع ساخت آنها بود بناهایی با با معماری قدیمی کوچه های تنگ وزیبا چند تا از اون درهای چوبی قدیمی هم دیدم در همین حال بودم که یک باره جوانی نظرم رو به خودش جلب کرد دیدم گوشه یک کوچه نشسته واز زور خماری انقدر سرش پایینه که نوک بینیش داره روی زمین کشیده می شه .

البته از این نوع جوانها زیاده ولی خوشبختانه یا بدبختانه فاصله طبقاتی مانع از دیدن آن ها شده یکی به دلیل کمبود جا برای زندگی بیرون از خونه گوشه کوچه با شکم خالی نشسته و ساعا ت خماری خودش رو سپری می کنه یکی روی مبل و با خورد آب پرتقال و نسکافه بعد از غذا ساعات خماری خودش رو می گذرونه هر دو معتاد هستن ولی اگه بخوان مثلا مبارزه ای هم بکنن از اون خیابونیه شروع می کنن بابا اگه مبارزه با اعتیاده باید از همه جا شروع بشه نه اینکه فقط زورتون به اون قشر ضعیف برسه نمی گم جمع کردن معتادها بده ولی چه را فراگیر عمل نمی کنید ...

چند وقت قبل پسر داییم آمد پیشم و بهم گفت می یای بریم به یه کمپ ترک اعتیاد سر بزنیم گفتم برای چی که گفت یکی از دوستاش معتاد شده و بردتش برای ترک حالا می خواد بره بهش سر بزنه منم با هاش رفتم . کمپ تقریبا نزدیک ورامین بود وقتی رسیدیم رفتم داخل اون آدمها رو که دیدم داش حالم بد می شد . دلم می سوخت برای اون جونها بعضی ها شون چقدر زیبا بودن ولی حیف که معتاد بودن یه دفعه چیزی دیدم که دلم لرزید یه پسر 12 یا 13 ساله بود از مسئول اونجا سریع پرسیدم این اینجا چیکار می کنه با خودم خدا خدا می کردم که نگه معتاده ولی گفت اون هم دچار شده تازه می گفت بردنش ته خط اعتیاد و کراک می کشیده باور کنید درجا مخم وایساد یعنی سن اعتیاد تو مملکت ما اینقدر پایین آمده واقعا ما چقدر زود پیشرفت کردیم .

یه دفعه صحبت های بعضی از مسئولین تو ذهنم آمد پس آخه آینها چی شعار می دن بابا تهیه مواد از سیگار راحت تره باور کنید تصور اینکه پدر و مادر اون بچه چی می کشن وقتی می بینن سرمایه زندگیشون حاصل دست رنجشون جلوشون نشسته و داره از خماری خوابش می بره و حالت عادی خودش رو از دست داده داشت عزابم می داد .

جوانهایی که اینده ساز مملکت هستن باید مشغول کار برای پیشرفت جامعه باشن تو خیابون دنبال پلاستیک کهنه توی اشغال ها می گردن این تازه خوبه بعضی ها هم به دلیل خماری بالا دنبال ضبط صوت چیز های دیگه تو ماشین مردم هستن . یعنی اینه آیند یه جوان تو مملکت ما ...

اون مسئولی که حرف از امنیت اجتماعی می زنه  چرا نمی ره جلوی وارد شدن مواد به داخل کشور رو بگیره مطمئنن امنیت جامعه هم با اینکار درست می شه چون دیگه عرضه نیست که به خاطر تقاضاش معتادها دست به هر کاری بزنن .

«ولی شاید هم به دلیل این این کار رو نمی کنن که شاید دستی قدرتمند تر از قانون پشت پرده باشه»

به امید ظهور امام زمان (عج) تا همه این دست های پشت پرده رو قطع کنه و اون موقع است که دیگه هیچ دستی محکم تر از قانون نیست .



طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در دوشنبه 26 آذر 1386 توسط یاسر | نظرات ()


 

«به نام خدا»

سلام

امیدوارم همه شما خوب باشید . دیگه انگار برام عادت شده که هر چند ماه یک بار آپدیت کنم ولی باور کنید این بر خلاف میل باطنی منه چون خودم پیشرفت در نوشتن رو در استمرار اون می دونم.

خب تو این یکماه گذشته که به نظرتعدادی  از دوستان که بهم لطف دارن خیلی کم پیدا بودم و اصلا انگار نبودم خیلی اتفاق ها برام افتاد وقایعی که فکر می کنم تاثیر زیادی در نوع و نحوه زندگی داره . اول از یه سفر قم شروع شد و در آخر هم به کربلا و نجف ختم شد الان که فکر می کنم می بینم انگار تو این چند وقته خواب می دیدم یه خواب رویایی خوابی که ای کاش هیچ وقت تموم نمی شد.

این دفعه دوم بود که به عراق می رفتم ولی هنوز باور نمی کردم که روبروی ایوان نجف ایستادم و دارم با امیر المومنین صحبت می کنم اونم از نزدیک البته این درسته که ایشان و تمام معصومین ناظر و حاضر هستند ولی به فرموده معصوم( فرق زیارت دور و نزدیک در این است که وقتی شما از دور سلامی به هریک از معصومین می دهی ملکی سلام شما را به حضرت منتقل می کند و جواب آن را برای شما می آورد ولی در زیارت نزدیک شما مستقیماً به ایشان سلام می کنید و ایشان هم مستقیما جواب سلام شما را می دهند).

نجف وقتی جلوی ایوان طلا ایستاده بودم خودم و در مقابل شکوه و عظمت امیرالمومنین خیلی ناچیز می دیدم انگار ذره ای بیش نبودم ولی از یه طرف هم احساس غرور می کردم چون با خودم می گفتم این آقایی که اینقدر بزرگهو عظمت داره  امام منه و این برام غرور آفرین بود باید برید تا خودتون ببینید . بعد از حدود دو روز راهی کربلا شدیم شهر بلا نسبت به 4 سال قبل خیلی بهتر شده بود وقتی تو بین الحرمین راه می رفتم حس عجیبی داشتم مونده بودم کدوم طرف برم حرم امام حسین (ع) یا حضرت عباس(ع) آخ که اگه بدونید رو بروی ضریح امام حسین (ع) ایستادن و به ایشان سلام دادن چه صفایی داره اگه بدونید گنبد حرم حضرت عباس چه زیبایی خواستی به بین الحرمین داده  باید ببینید دوستانی که رفتن می دونن من چی می گم و درستی حرف منو تایید می کنن .

در کل برای من گناه آلود سفر خوبی بود و چه به جا بود زمانی که در بعضی از موارد زندگی به بن بست خورده بودم خودم را تو کربلا دیدم خوب لطفی بوده که شامل حال من شده و امیدوارم قسمت تمام شما دوستان هم بشه.

پی نوشت : از تمام دوستانی که تو این مدت جویای احوال من بودند متشکرم . امیدوارم از این به بعد بهتر بتونم در خدمت شما دوستان باشم.



طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در چهارشنبه 21 آذر 1386 توسط یاسر | نظرات ()


(تعداد کل صفحات:8)      1   2   3   4   5   6   7   ...