تبلیغات
عروج - ؛آتش دل؛

؛آتش دل؛

نویسنده :یاسر
تاریخ:چهارشنبه 13 تیر 1386-03:07 ق.ظ

؛آتش دل؛

سلام این بار نمی خوام حرفی از خودم بزنم و سرتونو درد بیارم چون دیدم همه حرف های دلم در این شعر بود امیدوارم موفق باشید. 

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت

جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع

دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است

چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد

خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت

چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست

همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت

ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم

خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت

ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی

که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

خیلی دعا کنید



نوع مطلب : عمومی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
waltchech.hatenablog.com
دوشنبه 23 مرداد 1396 05:24 ب.ظ
Hello my loved one! I want to say that this post is awesome,
nice written and come with almost all vital infos. I would
like to see extra posts like this .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر